
چه کنم که مرا از دست این افکار نیست گریز؟؟؟ساقی بیا و امشب هم چند سبو خون دل بریزگریزی نیست از این زندگی، شاید که مرگآسایشم دهد، از آشفتگی های این قلب مریض...
ادامه مطلب
مرا با خودت به کجا میبری تقدیر این روزها چه درسرت می پروری تقدیر چه خاموش وچهxa0 بیصدایی چندیستxa0 نکند باز میتراشی در سرت دردسری تقدیر میترسم از عاقبت این دنیای تو در تو هرچند، همدردیم دیگرمن و دربردری تقدیر در این بازار خوش ذوقان خوش اقبالxa0 خودبگو، آخر چرا برای من رِبه رِ شر میخری تقدیر آخر چرا انقدر سنگدل و نظرتنگی یک بار شد بگویی خوش خبری تقدیر باشد، ولی شب دراز است و قلندر بیدار بدان که از پس هر شب است سحری تقدیر...
ادامه مطلب