میخوام اشک سکانس پایان و تف کنم توی صورت این شهر

تف کنم روی سایه ی شومم، روی این عقربه بدون زهر

من دارم شکل مُردنم میشم تو ترافیک زخمهای تنم

من و به سقف شب میچسبونه باند پرواز مسلخ بدنم . . .