عشق..
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:32
عشق عشق را تو برایم لالایی وار آوردی و عاشقانه ها را در قلبم زمزمه کردیحالا، من و عشق و تو با هم همدردیمتازه می فهمم چرا عاشقی نیست کار هرمردیدرد و غم و رنج عشق را به جان تهیهارمچرا که جز اینها نمانده برایم همدردیعشق، کجاست روزهایی که بانشاط بودی و بی پروابی حاشیه بودی، بی قافیه میخواندی از روز بعدب...
عیدانه 96
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:32
یادش بخیر. . . یاد اون روزها و اون شبها بخیر. . . شب یلدا تا شب عیدشب شبه های دید و بازدیدشب چهارشنبه سوریآتیش گرم دلا و چای و قند و قورییاد هفت سین دلهای پاک آدمهایاد عاشقانه ها تو کوچه های باصفاتیله بازی، گرگم به هوا، هفت سنگآدم ها همه با هم یک دست و یک رنگکاش میشد تا همیشه بچه بمونیمهمه زمستون و ...
در شهر
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:32
شهر من، شهر غمهای معلق شهر شب، شهر تاریکی مطلق شهر غربت و غروب و انتظار شهر بیقرار لحظه های نابکار گم شدن توی آتیش نگاه روزگار گم و گور میون خاطرات خون وار خسته و گیج و منگ و بیمار حس انزجار، مثل ی زندون بی دیوار زیر استعمار سکوته این شهر آسمونم انگار کرده با اینجا قهر مرگ تدریجی امید و آرزو مثل قبر...
غیر قابل تحمل..
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:32
لعنت به این دنیای پست و خار. . . بیشتر از همیشه این دنیا برام غیر قابل تحمل شده خداااااااااااااااااااااااااااااخداخداخدا. . . من و بکششششششششششششششششش این پیام و هر روز بارها برات ارسال میکنم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . من و بکشششششششششششششش حتی اگه جامم جهنمه و آتیش. . . فقط من از این ...
..نفرت..
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:32
چتر و بارون و عشقی خیالی... خفته ام دربند و زندانی اختیاری بوی خاک و خاطراتی خوش... خون و خنجر و خیانت و فحش شب و سکوت و خنده های تلخ...لب و سیگار و جام و می تلخ خون انتقام و چشمهای بسته ... خنجرم به دسته حتی با دستهای بسته راهیم تو کوچه و پس کوچه هایی که بن بسته راضیم به مرگ بعد از خنجری که رو قلبت...
. عشق. .
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
عشق عشق را تو برایم لالایی وار آوردی و عاشقانه ها را در قلبم زمزمه کردی حالا، من و عشق و تو با هم همدردیم تازه می فهمم چرا عاشقی نیست کار هرمردی درد و غم و رنج عشق را به جان خریدارم چرا که جز اینها نمانده برایم همدردی عشق، کجاست روزهایی که بانشاط بودی و بی پروا بی حاشیه بودی، بی قافیه میخواندی از فر...
. عیدانه 96 .
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
یادش بخیر. . . یاد اون روزها و اون شبها بخیر. . . شب یلدا تا شب عیدشب شبه های دید و بازدیدشب چهارشنبه سوریآتیش گرم دلا و چای و قند و قورییاد هفت سین دلهای پاک آدمهایاد عاشقانه ها تو کوچه های باصفاتیله بازی، گرگم به هوا، هفت سنگآدم ها همه با هم یک دست و یک رنگکاش میشد تا همیشه بچه بمونیمهمه زمستون و ...
. در شهر .
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
شهر شب، شهر تاریکی مطلقشهر غربت و غروب و انتظار شهر بیقرار لحظه های نابکارگم شدن توی آتیش نگاه روزگارگم و گور میون خاطرات خون وارخسته و گیج و منگ و بیمارحس انزجار، مثل ی زندون بی دیوارزیر استعمار سکوته این شهرآسمونم انگار کرده با اینجا قهرمرگ تدریجی امید و آرزومثل قبرستون تهران چاله های تو در تو
. غیر قابل تحمل. .
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
لعنت به این دنیای پست و خار. . . بیشتر از همیشه این دنیا برام غیر قابل تحمل شده خداااااااااااااااااااااااااااااخداخداخدا. . .من و بکشششششششششششششششششاین پیام و هر روز بارها برات ارسال میکنم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .من و بکششششششششششششششحتی اگه جامم جهنمه و آتیش. . .فقط من از این دنیا ...
. .نفرت. .
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 22:30
چتر و بارون و عشقی خیالی... خفته ام دربند و زندانی اختیاریبوی خاک و خاطراتی خوش... خون و خنجر و خیانت و فحش شب و سکوت و خنده های تلخ...لب و سیگار و جام و می تلخخون انتقام و چشمهای بسته ... خنجرم به دسته حتی با دستهای بستهراهیم تو کوچه و پس کوچه هایی که بن بستهراضیم به مرگ بعد از خنجری که رو قلبت نشس...
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 22:21
.::آه... میخوام اشک سکانس پایان و تف کنم توی صورت این شهر تف کنم روی سایه ی شومم، روی این عقربه بدون زهر من دارم شکل مُردنم میشم تو ترافیک زخمهای تنم من و به سقف شب میچسبونه باند پرواز مسلخ بدنم . . . نوشته شده در شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:34 توسط داراب محمدی | اعوذ بالله من نفسی.....................
.:: گم و گور . . .
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:24
اعوذ بالله من نفسی.........................اصل، انقلاب است؛اشخاص، اصل نیستند.انقلابی بودن به حفظ رابطه ی خود و پیوستگی خود با انقلاب است.امام خامنه ایLet's block ads! (Why?)
.:: تکرار. . .
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:05
اعوذ بالله من نفسی.........................اصل، انقلاب است؛اشخاص، اصل نیستند.انقلابی بودن به حفظ رابطه ی خود و پیوستگی خود با انقلاب است.امام خامنه ای
.:: . . .نفرت. . . ::.
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:05
چتر و بارون و عشقی خیالی... خفته ام دربند و زندانی اختیاری بوی خاک و خاطراتی خوش... خون و خنجر و خیانت و فحش شب و سکوت و خنده های تلخ...لب و سیگار و جام و می تلخ خون انتقام و چشمهای بسته ... خنجرم به دسته حتی با دستهای بسته راهیم تو کوچه و پس کوچه هایی که بن بسته راضیم به مرگ بعد از خنجری که رو قل
.:: غیر قابل تحمل. . .
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:59
لعنت به این دنیای پست و خار. . . بیشتر از همیشه این دنیا برام غیر قابل تحمل شدهخداااااااااااااااااااااااااااااخداخداخدا. . . من و بکششششششششششششششششش این پیام و هر روز بارها برات ارسال میکنم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . من و بکشششششششششششششش حتی اگه جامم جهنمه و آتیش. . . فقط من از این د
.::بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد . . .
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شدبه روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل هااز اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شدمگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیموگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیمخدا با ما که دلتنگیم، سر سنگی...
.:: من یک کیوکوشین کارم ::.
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
یک راند دیگر مبارزه کنوقتی پاهایت چنان خسته اند که بزور راه میروییک راند دیگر مبارزه کنوقتی بازوهایت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری .یک راند دیگر مبارزه کنوقتی خون ازدماغت جاریست وچشمانت سیاهی میرود و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار را تمام کند .یک راند
.:: عشق. . .
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
عشق عشق را تو برایم لالایی وار آوردیو عاشقانه ها را در قلبم زمزمه کردی حالا، من و عشق و تو با هم همدردیم تازه می فهمم چرا عاشقی نیست کار هرمردی درد و غم و رنج عشق را به جان خریدارم چرا که جز اینها نمانده برایم همدردی عشق، کجاست روزهایی که بانشاط بودی و بی پروا بی حاشیه بودی، بی قافیه میخواندی از فرد
.:: انتظار. . .
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
مملوم از انتظار و اشتیاق دیدار سرشار از لحظه لحظه های اتفاق دیداردلی سرگرم با آه، دیده و نگاه اتش دارند و داغ است اجاق دیدار ساعت و سالنامه ها، دقیقه و ثانیه ها صبرشان به طاق رسیده در اتاق دیدار
.:: عیدانه 96 ::.
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
یادش بخیر. . .یاد اون روزها و اون شبها بخیر. . . شب یلدا تا شب عید شب شبه های دید و بازدید شب چهارشنبه سوری آتیش گرم دلا و چای و قند و قوری یاد هفت سین دلهای پاک آدمها یاد عاشقانه ها تو کوچه های باصفا تیله بازی، گرگم به هوا، هفت سنگ آدم ها همه با هم یک دست و یک رنگ کاش میشد تا همیشه بچه بمونیم همه ز