شهر من، شهر غمهای معلق شهر شب، شهر تاریکی مطلق شهر غربت و غروب و انتظار شهر بیقرار لحظه های نابکار گم شدن توی آتیش نگاه روزگار گم و گور میون خاطرات خون وار خسته و گیج و منگ و بیمار حس انزجار، مثل ی زندون بی دیوار زیر استعمار سکوته این شهر آسمونم انگار کرده با اینجا قهر مرگ تدریجی امید و آرزو مثل قبرستون تهران چاله های تو در تو
برچسب:
نویسنده: بهنام یزدانی