.:: در شهر ::. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
شهر من، شهر غمهای معلقشهر شب، شهر تاریکی مطلق شهر غربت و غروب و انتظار شهر بیقرار لحظه های نابکار گم شدن توی آتیش نگاه روزگار گم و گور میون خاطرات خون وار خسته و گیج و منگ و بیمار حس انزجار، مثل ی زندون بی دیوار زیر استعمار سکوته این شهر آسمونم انگار کرده با اینجا قهر مرگ تدریجی امید و آرزو مثل قبرس...
.:: بوی خون ::. - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 14:27
وقتی زندگیت با چاقو قسمت میشه، وقتی رفاقتها خیانت میشه. . . محکمه ت رو تو خیابون به پا کن، وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه. . .تمرین مرگ میکنم تو گود این پیاده رو، ی چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو دارم به داشتن ی زخم تو سینه عادت میکنم، دارم شبهام و با تن ی مرده قسمت میکنم
.:: ای همه ضمیر ::. - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 14:38
خورشید مدتی است که در قهر است بی تو شلاق غم بی تو فرعون حاکم این شهر است بی تو ای مخاطب حرفهای بی مخاطبم ای حادثه ی خاطره ها ای ضمیر این همه تاب و تبم بی تو بی تاب بی آفتاب درگیر شبم پس ای یار. . . خدایی نکرده، زبانم لال اگر درگربار راه راستت، کج شد به سوی ما ای عزیزتر از هرچیز "ظرفی که به دست توست ...
.::دلتنگی::. - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 11:44
ای غم تو بیا و مرا در آغوش خود بفشار در این تهوع قلب های سنگی و التهاب نگاه های سنگین و دگرگونی انسانهای رنگین تو بیا و تنگ مرا در آغوش خود بفشار و مرا ببر در اعماق زمین و زمان را ببر به زمانه ای غیر از این ای غم تو بیا که تنها تویی با من همدل و همدین و مرا تنگ در آغوش خود بِکِش و بُکُش که دگر تاب ن...
.:: ناگزیر ::. - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 6:27
چه کنم که مرا از دست این افکار نیست گریز؟؟؟ساقی بیا و امشب هم چند سبو خون دل بریزگریزی نیست از این زندگی، شاید که مرگآسایشم دهد، از آشفتگی های این قلب مریض
.:: لحظه ها ::. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 18:07
لحظه ها از پی هم دربدرند لحظه به لحظه قلب مرا می درند روز و شب و هفته و ماه و سال این همه انعکاس لحظه هایی دیگرند این معما کی گشوده می شود لحظه ها از مرگ زندگی می خرند...
.:: بیخبر از خویش ::. - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 19:50
روزگار غریبی است نازنین. . . . . . دلت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم... عشق را در کنج خانه نهان باید کرد. . . . . . خدا را در کنج خانه نهان باید کرد... خدایا... زمونه ای شده که دوست داشتن یکی از نابخشودنی ترین جرم هاست و من دچار این جرم شدم و دنیا طردم کرده و من در این تنهایی بیکران هنوز دچ...
.:: ... - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:02
در الست بود که عشق را بر لب ما ریختند عهد و پیمان بلا بر گردن آویختند زان سبب که عشق را با وصال بیگانگی است جمله عشق و رنج و بلا را در هم آمیختند من که عشق را از شیر مادر پیشتر چشیده ام جام شیرین بلا را ز چشم نرگس نوشیده ام چشم تو سرچشمه آب حیات و زندگی است من که جز چشمان تو خیری از عشق ندیده ام
.:: مرگ بر این زندگی ::. - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:57
احساسی ملتهب دارم و بیزارم از زمین و از زمانه بیزارم از چرخش فلک بیزارم از دنیا بیزارم ازخودم و احساس میکنم هیچ چیز، جز مرگ این حال زار مرا محو نخواهد کرد من از هستی جز نیستی نمی خواهم و از وجود جز عدم محوشدن از اندیشه ها از این کائنات خودخواه از این عصرخودخواهان ونه دیگر هیچ چیز هیچ
تمرین مرگ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
تمرین مرگ میکنم، تو گود این پیاده رو ی چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو دارم به داشتن ی زخم تو سینه عادت میکنم دارم شبهام و با تن ی مرده قسمت میکنم
.:: خداااااا::. - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
سکوتم از رضایت نیست....دلم اهل شکایت نیست خدایا از این دنیای خودخواه خسته شدم، و احساس میکنم دچار یک افسردگی شدم، گاهی احساس میکنم بهتره خودم و با شرایط وفق بدم، فقط به فکر خودم باشم و همه اطرافیان و نزدیکان و فقط ابزاری ببینم برای راحت تر رسیدن به اهداف خودم، ولی نمیتونم... لعنت به من! لعنت به این ...
.:: سلام خدا ::. - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
خدایا دردها و زخم ها و گناه ها وجودم و فرا گرفتن خدایا احساس میکنم آتش جهنم وجودم و فرا گرفته خدایا احساس میکنم صدام به تو نمیرسه احساس میکنم صدای گریه هام و نمی شنوی احساس میکنم سوختنم و نمی بینی احساس میکنم تنهام گذاشتی به حال خودم رهام کردی خدایا گناه ها من و زخمی و زمین گیر کردن خدایا شیطان نفس ...
.:: دلم تنگه برای با تو بودن... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
یا امام زمان! آقا و مولای من، دلم گرفته از زمین و زمان، دلم تنگه...، دلم تنگ شده برا بچه گی ها، برا خاک بازی تو خرابه ها، برا صداقت و دوستی ها، برا قایم باشک و گرگم به هوا... آقای من، کسی رو ندارم که باهاش خلوتی کنم، حرفی بزنم، حتی برای گفتن همین حرفهای ساده، رفیقی نیست... دلم تنگ شده از دست این روز...
.:: رنگ ظهور - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
میگویند روزی شخصی خدمت امیرالمومنین علی(ع) وارد شد و گفت: یا علی، من شما را بسیار دوست دارم... امام به ایشان گفتند: نه، اینطور نیست و تو مرا دوست نداری... آن شخص متعجب و ناراحت شد و گفت: شما از دلم به من خبر میدهید؟ من میگویم شما را بسیار دوست دارم! و علی(ع) مجددا میگویند: خیر، من کسانی که مرا دوست ...
.:: به کجا چنین شتابان... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
مرا با خودت به کجا میبری تقدیر این روزها چه درسرت می پروری تقدیر چه خاموش وچه بیصدایی چندیست نکند باز میتراشی در سرت دردسری تقدیر میترسم از عاقبت این دنیای تو در تو هرچند، همدردیم دیگرمن و دربردری تقدیر در این بازار خوش ذوقان خوش اقبال خودبگو، آخر چرا برای من رِبه رِ شر میخری تقدیر آخر چرا انقدر سنگ...
.:: انگار نه انگار ::. - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 6:56
گاهی انگار می کنم با خودم، انگار نه انگار ولی عشق را نمی شود کرد انکار انگار انگار لج کرده با من این روزگار و تلخی های سرنوشت می شود تکرار و تکرار به پای تو افتاده ام که از چشم همه افتاده ام ولی تو انگار ترجیح داده ای فرار را به قرار و انگار نه انگار که اصرار می کنم به تکرار انگار رفتی برای همیشه، د...

برچسب‌های مرتبط

ای همه هستی زتو پیدا شده | ای همه شکل تو مطبوع | ای همه آرامشم از تو | ای همه وجود من | ای همه گلهای از سرما کبود | ای همه ی وجود من | ای همه وجود من نبودتو نبود من | ای همه هستی من | ای همه نیروی لشکرم برادرم برادرم | ای همه آرامشم از تو ستار