.:: بیخبر از خویش ::.

خرید بک لینک
روزگار غریبی است نازنین. . . . . . دلت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم...

عشق را در کنج خانه نهان باید کرد. . . . . . خدا را در کنج خانه نهان باید کرد...

خدایا...

زمونه ای شده که دوست داشتن یکی از نابخشودنی ترین جرم هاست و من دچار این جرم شدم و دنیا طردم کرده و من در این تنهایی بیکران هنوز دچارم، دچار قُل و زنجیر عشق، عشقی که حالا غرق نفرته...

نفرت از این دنیای لعنتی، نفرت از خودم...

جرم من تنها عشقه، تنها دوست داشتن، و حکمم مرگه-مرگ، مرگ بر من...

سیزده است وهمه عالم به در امروز از شهر...من خود آن سیزده ام که از همه عالم به درم

زمونه ایه که هرکی عشق و زیر پاهاش لگدمال کنه برنده است و عاشق برگ سوخته ای از کتاب افسانه ها...

دوره ای که صداقت کیمیاست و به تعبیر خیلی ها ساده گی و به تعبیری هم حماقت، و من احساس می کنم در حالت تهوع این دنیا حیرون و سردرگمم...

و از خودم و اصالتم و آرمان هام بی خبرم...

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ، آری ... همیشه بیخیر از حال خویشتن بودم

.::کیست یاری کننده ای که مرا یاری کند......

ما را در سایت .::کیست یاری کننده ای که مرا یاری کند... دنبال می‌کنید

برچسب: تا شدم بی خبر از خویش خبرها دیدم, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 19:50

صفحه بندی