
لعنت به این دنیای پست و خار. . . بیشتر از همیشه این دنیا برام غیر قابل تحمل شدهخداااااااااااااااااااااااااااااخداخداخدا. . . من و بکششششششششششششششششش این پیام و هر روز بارها برات ارسال میکنم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . من و بکشششششششششششششش حتی اگه جامم جهنمه و آتیش. . . فقط من از این د...
ادامه مطلب
دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شدبه روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد xa0فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل هااز اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شدمگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیموگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد xa0مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیمخدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در بادبگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد علیرضا قزوه ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 یک راند دیگر مبارزه کنوقتی پاهایت چنان خسته اند که بزور راه میروییک راند دیگر مبارزه کنوقتی بازوهایت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری .یک راند دیگر مبارزه کنوقتی خون ازدماغت جاریست وچشمانت سیاهی میرود و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار را تمام کند .یک راند ...
ادامه مطلب
یادش بخیر. . .یاد اون روزها و اون شبها بخیر. . . شب یلدا تا شب عید شب شبه های دید و بازدید شب چهارشنبه سوری آتیش گرم دلا و چای و قند و قوری یاد هفت سین دلهای پاک آدمها یاد عاشقانه ها تو کوچه های باصفا تیله بازی، گرگم به هوا، هفت سنگ آدم ها همه با هم یک دست و یک رنگ کاش میشد تا همیشه بچه بمونیم همه ز...
ادامه مطلب
وقتی زندگیت با چاقو قسمت میشه، وقتی رفاقتها خیانت میشه. . . محکمه ت رو تو خیابون به پا کن، وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه. . .تمرین مرگ میکنم تو گود این پیاده رو، ی چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو دارم به داشتن ی زخم تو سینه عادت میکنم، دارم شبهام و با تن ی مرده قسمت میکنم ...
ادامه مطلب
خورشید مدتی است که در قهر است بی تو شلاق غم بی تو فرعون حاکم این شهر است بی تو ای مخاطب حرفهای بی مخاطبم ای حادثه ی خاطره ها ای ضمیر این همه تاب و تبم بی تو بی تاب بی آفتاب درگیر شبم پس ای یار. . . خدایی نکرده، زبانم لال اگر درگربار راه راستت، کج شد به سوی ما ای عزیزتر از هرچیز "ظرفی که به دست توست کج دار و مریز" تا به کی با دل خود جنگ و ستیز؟؟؟ مدارا کن، این توفیقی اجباری ست بار سبک کن و از این فال نگریز...
ادامه مطلب
ای غم تو بیا و مرا در آغوش خود بفشار در این تهوع قلب های سنگی و التهاب نگاه های سنگین و دگرگونی انسانهای رنگین تو بیا و تنگ مرا در آغوش خود بفشار و مرا ببر در اعماق زمین و زمان را ببر به زمانه ای غیر از این ای غم تو بیا که تنها تویی با من همدل و همدین و مرا تنگ در آغوش خود بِکِش و بُکُش که دگر تاب ندارم از این روزگار ننگین...
ادامه مطلب
چه کنم که مرا از دست این افکار نیست گریز؟؟؟ساقی بیا و امشب هم چند سبو خون دل بریزگریزی نیست از این زندگی، شاید که مرگآسایشم دهد، از آشفتگی های این قلب مریض...
ادامه مطلب
روزگار غریبی است نازنین. . . . . .xa0 دلت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم... عشق را در کنج خانه نهان باید کرد. . . . . . خدا را در کنج خانه نهان باید کرد... خدایا... زمونه ای شده که دوست داشتن یکی از نابخشودنی ترین جرم هاست و من دچار این جرم شدم و دنیا طردم کرده و من در این تنهایی بیکران هنوز دچارم، دچار قُل و زنجیر عشق، عشقی که حالا غرق نفرته... نفرت از این دنیای لعنتی، نفرت از خودم... جرم من تنها عشقه، تنها دوست داشتن، و حکمم مرگه-مرگ، مرگ بر من... سیزده است وهمه عالم به در امروز از شهر...
ادامه مطلب
احساسی ملتهب دارم و بیزارم از زمین و از زمانه بیزارم از چرخش فلک بیزارم از دنیا بیزارم ازخودم و احساس میکنم هیچ چیز، جز مرگ این حال زار مرا محو نخواهد کرد من از هستی جز نیستی نمی خواهم و از وجود جز عدم محوشدن از اندیشه ها xa0از این کائنات خودخواه xa0از این عصرخودخواهان ونه دیگر هیچ چیز هیچ...
ادامه مطلب
تمرین مرگ میکنم، تو گود این پیاده رو ی چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو دارم به داشتن ی زخم تو سینه عادت میکنم دارم شبهام و با تن ی مرده قسمت میکنم...
ادامه مطلب
یا امام زمان! آقا و مولای من، دلم گرفته از زمین و زمان، دلم تنگه...، دلم تنگ شده برا بچه گی ها، برا خاک بازی تو خرابه ها، برا صداقت و دوستی ها، برا قایم باشک و گرگم به هوا... آقای من، کسی رو ندارم که باهاش خلوتی کنم، حرفی بزنم، حتی برای گفتن همین حرفهای ساده، رفیقی نیست... دلم تنگ شده از دست این روزگار، دلم لک زده برا داشتن ی رفیق، ی رفیق که این سکوت ممتد من و بشکنه، بشکنه این قرق لاکردارُ، بشکنه این بقض بی حسابُ... با تو صحبت میکنم که همیشه هوام و داشتی، حتی بیشتر عمرم که حال تو رو نداشتم و باز...
ادامه مطلب
مرا با خودت به کجا میبری تقدیر این روزها چه درسرت می پروری تقدیر چه خاموش وچهxa0 بیصدایی چندیستxa0 نکند باز میتراشی در سرت دردسری تقدیر میترسم از عاقبت این دنیای تو در تو هرچند، همدردیم دیگرمن و دربردری تقدیر در این بازار خوش ذوقان خوش اقبالxa0 خودبگو، آخر چرا برای من رِبه رِ شر میخری تقدیر آخر چرا انقدر سنگدل و نظرتنگی یک بار شد بگویی خوش خبری تقدیر باشد، ولی شب دراز است و قلندر بیدار بدان که از پس هر شب است سحری تقدیر...
ادامه مطلب