شهر شب، شهر تاریکی مطلق
شهر غربت و غروب و انتظار
شهر بیقرار لحظه های نابکار
گم شدن توی آتیش نگاه روزگار
گم و گور میون خاطرات خون وار
خسته و گیج و منگ و بیمار
حس انزجار، مثل ی زندون بی دیوار
زیر استعمار سکوته این شهر
آسمونم انگار کرده با اینجا قهر
مرگ تدریجی امید و آرزو
مثل قبرستون تهران چاله های تو در تو
ما را در سایت .::کیست یاری کننده ای که مرا یاری کند... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32